بحثم راجع به آزمایش بود، شما باید دوستت را پیش از انتخاب بیازمایی.
یعنی تا وقتی شخص امتحانش را خوب پس نداده است، دلبستگی به او بی‏جا و اشتباه است. 
مکرّر گفتم که مقدس‏ترین و ارزشمندترین بُعد وجودی انسان، دل و قلب انسان است
که از عقل هم بالاتر است. قلب از نظر ارزشی بالاتر از عقل است، 
لذا ایمان را هم در ارتباط با قلب مطرح می‏ کنند،
یعنی اگر کارکرد عقل در قلب منعکس شود اینجا است که ارزش پیدا می ‏کند
 وإلّا ارزشی ندارد.
می‏ خواهم بگویم کار قلب اصلاً دلبستگی است، ایمان دلبستگی به خدا است.
اینکه خیلی تأکیده شده است که ابتدا طرف را بیازمای،
برای این است که وقتی دلبستگی آمد مثل این است که انسان یک نوع تسلیم شدن پیدا می ‏کند.
مثل قضیه ایمان است که دلبستگی به خدا است، این منشأ می‏ شود
که انسان رضا به رضای الهی دهد، تسلیم او شود، به او توکل و اعتماد کند.
در رفاقت هم همین­ گونه است، چون دلبستگی است تسلیم و رضا را در پی دارد،.

+حاج آقا مجتبی تهرانی

++باید برای تمام رفاقت ها مرثیه خواند...رفاقت هایی با طعم ...بماند

+ نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت 10:51 توسط فهیمه مقصودی |

ما با توافق ژنو توانستیم فعالیت هسته ای ایران را متوقف کنیم و ذخائرشان رو به کاهش است .(اوباما)

واقعا نمی دانم چه باید گفت و چه باید کرد فقط شرم دارم از خون شهدای هسته ای .شرم دارم از نگاه های  کودکانه ای که یتیم شدند.قلب هایی که بی پشت و پناه شدند و مادرهایی که داغ دیدند...


برچسب‌ها: توافق ژنو, شهدای هسته ای
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 14:24 توسط فهیمه مقصودی |

یک کار خیلی خیلی خوب بهم پیشنهاد شد. دوست داشتمش. اما یک نفر دیگری را معرفی کردم .یقین داشتم از من بهتر و خبره تر است . ته دلم یک ذره نا صاف است و مثلا دلم می خواهد خودم قبولش کنم . ولی گاهی این قضایا برای تربیت نفس سرکش چیز خوبیست.

+نوشتم که یادم نرود...نوشتم که جلوی چشمم باشد...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 21:6 توسط فهیمه مقصودی |

نخبگی مجموعه ای از سه ویژگی «هوش و استعداد»، «همتِ برجسته برای مطالعه و کار و تلاش»، و «حوصله تحسین برانگیز برای پیگیری و مداومت» است و نگاه عالمانه و حکیمانه به این ویژگی ها، روشن می کند که همه آنها نعمت و رزق الهی است.
  
رزق دانش و نخبگی را باید در راه خدا و برای خیر بندگان خدا، انفاق کرد و آن را در خدمت حال و آینده «جامعه، ملت و کشور» قرار داد.اگر نعمت الهی نخبگی را انفاق کنید، هدایت پروردگار نیز شامل حالتان می شود یعنی هم ویژگی های نخبگی در شما بیشتر خواهد شد و هم خداوند شما را به عرصه هایی هدایت می کند که به علم و دانش شما نیاز حقیقی وجود دارد.
 
رهبر انقلاب، حضور تأثیرگذار شهید چمران در دفاع مقدس و فعالیت شهید شهریاری در عرصه هسته ای را دو مصداق از انفاق نخبگی برای جامعه و کشور و «دو نمونه بارز هدایت الهی نخبگان»، خواندند.
 
+امام خامنه ای مدظله العالی/30مهر93
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 21:0 توسط فهیمه مقصودی |

...

دل م امشب هوای خنده ی حضرت مادر کرده ...

.

.

.

 +نم نم باران ...شب ولایت...


برچسب‌ها: مادر سادات
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 0:32 توسط فهیمه مقصودی

نقد طلبگی امروزی در بیان استاد رحیم پور ازغدی:

مرتب در حال ساختمان ساختن ايم، ساختمان هاى مذهبى ميسازيم و كاش نميساختيم اين همه ساختمان را، يك آقاى مطهرى، يك مرحوم جعفرى،يك آقاى طباطبايى،هفت هشت نفر اينجورى، ده برابر كل اين تشكيلات ها كار كرده اند، ما همين چيزى هم كه داريم از فرهنگ دينى از همين ها داريم، من كه هرچه ياد گرفتم از همين آقايانى بوده كه قبل انقلاب نشسته اند و با دست خالى كار كرده اند. از اين بعدانقلابى ها با اينهمه گسترش رسانه ها من تقريباً چيزى ياد نگرفته ام. البته چيزى بلد نيستم اما همانى هم كه بلدم در حد يك طلبه، از همين آدم هايى بوده كه با دست خالى كار كرده اند، منتهى صدق و صفا و خلوص داشتند و دنبال نام و نان نبودند، دنبال جايزه بين المللى سال نبودند، دنبال شهرت و اضافه حقوق نبودند، دنبال مدرك نبودند.
الان طلبه هاى ما دنبال مدرك اند،وقتى با طلبه فاضل، باهوش و با استعداد حرف ميزنى بزرگترين دغدغه اش اين است كه مدركم چه ميشود، در حوزه كى به من ميگويند آيت الله، در دانشگاه كى به من ميگويند آقاى دكتر....
آنوقت يك آقاى طلبه كه هم دانشگاه و هم حوزه خوانده، پاى ميكروفون معرفى اش كردند حجت الاسلام، ناراحت شده بود كه چرا به من دكتر نگفتيد؟! همه اش در اين فكرند كه كجا استخدام بشوم، كجا عضو هيئت علمى بشوم، حقوق به من چقدر ميدهند؟ ، خانه هم ميدهيد يا نمى دهيد؟ ، راننده، ماشين .... اى بابا! همه اش كه اينها شد كه...پس كو اصل كار؟! آن بيچاره هايى كه با دست خالى كار كردند و هركدام پنجاه تا شصت تا كتاب نوشتند، نه كامپيوتر داشتند، نه منشى داشتند، نه فيش بردار داشتند،اما دين و شرف داشته اند ، خدا را باور داشتند، به مردم نميگفتند خدا، خودشان خداپرست بودند، اهل قيامت بودند، راست ميدانستند اين حرفها را، اين چيزهايى كه به مردم ميگفتند به آن عقيده داشتند و بعد هم زحمت ميكشيدند آقا ! خواب قيلوله شان به خواب كيثوره شان وصل نميشد، روزى پانزده ساعت كار ميكردند، شبها نميخوابيدند تا صبح، دنبال امكانات و راحتى نبودند،دنبال نام و نان نبودند، فحش ميخوردند و كتاب مينوشتند، مثل خود پيامبران ، آقا ! پيامبران چطور موفق شدند؟ تف تو صورت پيغمبران ميانداختند، همسايه هاى پيامبر هر روز در خانه ايشان زباله ميريختند و ايشان آشغال ها را جمع ميكردند و فقط به آرامى ميگفتند: اى همسايه هاى مردم آزار! اينطورى ميشود مردم را جذب كرد.

+این صحبت ها را  اگر مثل منی بگوید می گویند مغرضی.بهتر که استاد رحیم پور بگوید که مرد عمل است.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 23:20 توسط فهیمه مقصودی |

زیاد که تکرار کنیم " جناب آدم "هم ناگزیر است بپذیرد که اشتباه کرده .حالا هر چقدر هم که عاشق بوده ، انصاف نبود سیب را  بخورد .عاشق شدن هم جنبه می خواهد .شاید این بی ظرفیتی عظیم که این روزها بر خود من هم چیره شده میراثِ روان خراش توست جناب " آدم ". اصلا من هنوز هم یقین ندارم  که "حوا" بهانه گرفته بود و تو را وسوسه کردو تو به ناچار ممنوعه را گاز زدی  .حالا که کار از کار گذشته ،چه بود و چه می شد ،مهم نیست .مهم هرآنچه است که شده .با دست های خودت آواره کردی من را .بیا کمی مهربانانه تر باهم حرف بزنیم ،یا نه ،اصلا تو فقط گوش بده .ببین من چه می گویم !هر آنچه که از بودن باید می بود ،فرض مهیا بودنش بوده برای تو .به وسعت ثانیه های تاریخ هم که دلیل و علت بیاوری محکومی به هبوط. هبوطی نه تنها  از جنس زمینی شدن ،هبوطی با طعم ظلم و به رنگ هوس .اگر از *جشن مهرگان سراغ بگیری می گویند همین روزهاست که تو و معشوقه ی بی گناهت (!) سیب خورده اید .ومن به رسم  خُلَف بودنم  همین فردا سقوط می کنم . من هم  روزِ هوس خاکی شده ام .همین فرداست که من با اشکـــ  پا می گذارم روی این  سرزمینی که آغشته به درد است .مادرِبهتر از جانم  نقل خاطره که می کند حسابی عرق می کنم از شرم . فقط هفت روزو هفت شب تمامِ دست و پا زدنِ من بوده برای زیربار نرفتن این محنت بی منتها . برای جدا نشدن از آن بهشت  تکرار نشدنی .برای زمینی نشدن .هفت روزو هفت شب درد و بعد از آن آمدن یک دخترِ(برای جلوگیری از به خطر افتادن اسلام سانسور می شود ) می بینی جناب  مستطاب "حضرت آدم "؟می بینی این  حجم پر از نبودن ها را ؟کاش  خودت و "حوا"یت  بیشتر سرگرم عشق می شدید شاید این عذاب هبوط نازل نمی شد !!!! کاش از عشق خسته نمی شدی تا نگاهت سیب را ندید می گرفت .می بینی چه بی رحمانه همه محصور شده اند ؟انصاف نبود !!باور کن زمینی شدن درد دارد !!حالا امشبی را با "حوا" دعوا نکن .من که می دانم تو مردود اراده ی خودت شدی.لا اقل بیا کمکم کن .من برای زمینی شدن دلهره دارم ...

+فردا زمینی می شوم ...

++من در راهم .اگر درباره ام بگویی "ولم نجد له عزما" چه کنم ؟(آیت الله حسن زاده آملی)

*جشن مهرگان در 17 مهر توسط زرتشتیان برگزار می شود...

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 20:34 توسط فهیمه مقصودی |

در تاریخ ثبت شد:

یک سال و چند ماه مانده به انتخابات مجلس دهم، دکتر ظریف که برای مذاکرات هسته ای به نیویورک رفته بود، به جای دفاع از منافع یک کشور، دغدغه های حزبی و سیاسی خود را مطرح کرد و در شورای روابط خارجی آمریکا در برابر تمام رسانه های دنیا گفت اگر مذاکرات به نتیجه نرسد،  حامیان دولت در «انتخابات مجلس دهم» از طرف مردم ایران رای نخواهند آورد:

«اگر با وجود تلاش‌های ما برای تعامل، این تلاش‌ها بی‌نتیجه بماند، مردم ایران این فرصت را خواهند داشت تا ۱۶ ماه دیگر که انتخابات پارلمانی در ایران برگزار می‌شود، به این عملکرد ما (با آرای خود) پاسخ دهند. وقتی قبلاً در تعامل و مذاکرات درباره توافق هسته‌ای با جامعه بین‌المللی در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، توافق‌هایی کردیم و تلاش‌های ما برای عملکرد شفاف از جانب اتحادیه اروپایی رد شد، مردم جواب ما را با انتخاب رئیس‌جمهوری متفاوت دادند که مرا هم زود بازنشسته کرد!»

از طرف دیگر، اردیبهشت 1392 تنها چند هفته مانده به «انتخابات ریاست جمهوری»، مردی که از طرف ایران برای مذاکرات هسته ای به آلماتی قزاقستان رفته بود، اگر بنای هر گونه بهره برداری سیاسی، حزبی و جناحی برای رای آوردن در انتخابات را داشت، بسیار راحت می توانست علاوه بر پذیرفتن تعلیق 6 ماهه غنی سازی 20%، با پذیرفتن یک یا دو مطالبه دیگر 1+5 و انعقاد توافق به هر قیمت، (البته با داده ها و ستانده هایی به مراتب مقرون به صرفه تر از توافق فعلی ژنو) فضای انتخابات را در 30 روز نهایی بگونه ای مدیریت کند که دیگر مجالی برای تخریب عملکردش در مناظرات باقی نماند و مانند یک «قهرمان» وارد عرصه تبلیغاتی شود اما این کار را نکرد چون «حق مردم» و «منافع ملت» برایش مهم تر از رای آوردن خودش بود ...

+متن از امیر حسین ثابتی

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 14:8 توسط فهیمه مقصودی |

* اَنـَا یا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ

 الهی من اعتراف ‏كننده به گناهانم هستم،پس مرا بيامرز،منم كه بد كردم،منم‏ كه خطا كردم،منم كه قصد گناه كردم،منم كه نادانى نمودم،منم كه غفلت ورزيدم،منم كه اشتباه‏ كردم،منم كه به غير تو اعتماد كردم،منم كه در گناه تعمّد داشتم،منم كه وعده كردم،منم كه وعده شكستم، منم كه پيمان ‏شكنى نمودم،منم كه اقرار كردم،منم كه به نعمتت بر خود و پيش خود اعتراف كردم،و به گناهانم‏ اقرار مى ‏كنم،پس مرا بيامرز...

*وَوَحیداً فَکَثَّرَنى ...
و در حال تنهايى افزونم نمود...

+دعای عرفه

++بالاخره باران گرفت این شهر غم گرفته را ...فردا سالگرد دو تا باب الحوائج گمنام دانشگاست...

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 22:7 توسط فهیمه مقصودی

 
دلم از فرط گنه سنگ شده کاری کن
که نفس های تو در سنگ اثر خواهد کرد ...
 
و یا حتی 
 
من را که «یا مجیر» و «اجرنا» عوض نکرد
دلتنگ گریه های محرم شده دلم ...
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 16:31 توسط فهیمه مقصودی

چه می فهمند اسلام چیست .چه می فهمند دین چیست .چه می فهمند اخلاق چیست.آن هایی که دین داریشان به فهم غلط و به تعبیر خویشتن است.فکر می کنند دین همین نماز است و نافله.فکر می کنند دین همین گریه بلند بر سیدالشهداست.فکر می کنند دین به ریش و رو گرفتن است. دین را منهای اخلاق می خواهند.دین را خارج از اوامر حضرت دوست طلب می کنند.دین را با نفاقشان چرب کرده اند و صادر می کنند و مرید می طلبند.به یقین که نفاق و ایمان در یک دل جمع نمی شود. به یقین که رو گرفتن قرص و محکم دین داری ما را متر و سنجش نمی کند.به یقین که چرب زبانی و از خدا گفتن و در دل نفاق بی امان داشتن عاقبتش رسوایی است. حتما قرار نیست نفاق یک امت را تهدید کند.گاهی نفاق همین دو به هم زنی های عامیانه است.همین بین چند نفر را به هم ریختن. همین شخص سوم شدن برای برهم خوردن رابطه دو مومن .همین دروغ های ریزو درشت.همین تناقض های گفتارو رفتار. همین نگاه از بالا به پایین . همین نگاه که من دین را می فهمم و ما بقی نه. گاهی نفاق همین عیب جویی های گاه و بی گاه است از دیگران در حالی که خود در این عیب غرق باشی.گاهی همین توصیه های افراطی است که به اسم مراقبت و رعایت حدود ساطع می شود. به نظر من آدم هایی که خودشان ضعف اخلاقی و دینی دارند بیشتر از همه در دین داری دیگران دخالت می کنند.تذکر می دهند.عیب جویی می کنند.مومنی که پاک باشد هرگز اجازه سرک کشیدن به خصوصی ترین مسائل زندگی دیگران را به خود نمی دهد.این اتفاق تنها در یک حالت می افتد که فرد را دورویی و نفاق کور کرده باشد و تجسس جزو لا ینفک ادامه حیات او باشد. آدم هایی که به اسم دین و خدا  و با نقاب دوستی و دلسوزی سرک می کشند توی زندگی ها و ذره بین بر می دارند برای باید و نباید ها و به طرز وقیحانه ای تذکر می دهند و عیب جویی می کنند را تنها باید به دست روزگار سپرد تا مرام الهی در روز آشکاری اسرار رسوایشان کند. دو ویژگی را بر نمی تابم :نفاق و محافظه کاری.نفاق می شود همین که صورتت اعمالت  ظاهرت گفتارت رنگ خدایی دارد و از درون بوی تعفن و گرگ صفتی وجودت را پر کرده و دروغ و دروغ و دروغ و محافظه کاری می شود همین مظلوم نمایی ها و سکوت ها و حق به جانب بودن ها.می شود سکوت و حق ضایع کردن درست زمانی که باید فریاد کشید.می شود همین که خلیفةاللهی انسان از یاد می رود و منفعت طلبی حرف اول را می زند.می شود همین دو به هم زنی های زیر زیرکی...

+حاشیه نوشت:به یمن دست پر بلای روزگار آدم هایی با وصف بالا زیاد سر راهم بوده اند.از بچه های تشکلی و پر ادعا تا نارفیقانی که بر سر یک سفره بوده ایم . می خواستم تحلیل روانشناسی شخصیتشان را هم بگذارم  شاید کمکشان کند که فرصت یاری نکرد.باشد برای بعد...

++شیخ حسین انصاریان:
اسلام آن نیست که بعضی از تند مزاج‌ها عمل می‌کنند، اسلام در دایره اوامر حضرت دوست است ...


برچسب‌ها: نفاق, دین داری
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 11:18 توسط فهیمه مقصودی |

جنگ ها هر چقدر هم که طولانی باشند، بالاخره تمام می شوند .مردم به شهرهایشان بر می گردند.خانه هایشان را می سازند.مین ها را خنثی می کنند و جایش پارک می سازند؛ با درخت ها،فواره ها و تاب و سرسره.بالاخره هم از یاد می برند که این جا روزی روزگاری میدان جنگ بوده است. اما چیزی هست که هیچ وقت ساخته نمی شود، جای خالیش را نمی شود با هیچ بنایی، درختی یا فواره ای پر کرد؛ جای خالی خیلی خالی آدم ها. آدم هایی که یک سرو گردن از ما بالاتر بودند پس مثل دیوارهای یک قلعه جلو ایستادند تا دیگران پشتشان پناه بگیرند. جای آن ها با هیچ چیز جز خودشان پر نمی شود. خودشان که حالا جزئی از خانه هایمان اند،جزئی از خیابان ها، مدرسه ها و باغ ها؛باغ های تازه، با همه ی درخت هایشان.
شهید نه اسم یک خیابان است نه اسم خشک و خالی یک آدم. اسم غیرت ماست. اسم همان قلعه ای که پناهمان می دهد و هزار هزار نام دارد...

+نیمه پنهان ماه/آبشناسان به روایت همسر شهید

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 23:5 توسط فهیمه مقصودی |

مطالب قدیمی‌تر