سلام حضرت طوفان. سلام حضرت دل بر. سلام آقای دلتنگی های صبح و شام من. سایه تون مستدام .

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ. یوسف/88

بخواهی با دلت بازی کنی باید کتاب باری تعالی باز کنی و بروی یکراست سر این آیه. برادران یوسف شرم دارند از تقاضا. آدمی که خطاکار باشد کنار ارباب خجالتش می گیرد. ما آسیب دیده ایم یا ایها العزیز.رنج برما وارد شده. دستمان خالیست و نگاهمان به دست های کریمتان. آیه محضر عرض ارادت و نیاز است. باید نیاز را با جانت حس کنی تا تضرع را درک کنی. آرام شروع می کند . ابراز عجز می کند. غم های توی دل آدم را خبر می کند . پیمانه ما را کامل بده و بر ما تصدق کن مهربان. پیاله خالی آوردیم حضرت سلطان. دست های خالی و دل هایی که قرص نگاه شماست. لذت دارد آدم گدای شما باشد.گدای نگاهتان .

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 22:32 توسط فهیمه مقصودی |

بسم الله 

اینجا شده جای چند تا عکس و شعر و حرفای کوتاه .چیزی که هدف باز شدن این خانه نبود.نه خبر از تحلیلی هست نه دست نوشته های سیاسی و علمی و مابقی.حال این روزهای اینجا خوب نیست که اگر فهیمه مقصودی قرار بود همان فهیمه مقصودی اوایل باشد اینجا رونق بهتری داشت.

+ناراحتم از خودم 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 0:44 توسط فهیمه مقصودی |

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه، شخص تو دردمند مباد

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 11:8 توسط فهیمه مقصودی |

تمام می شوم شبی...

.

.

.

 

کل نفس ذائقة الموت

+الهی العف بحق الحسین (ع)

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 18:22 توسط فهیمه مقصودی |

پاییز را باید مهربانانه تر زیست. پاییز را باید دید و چشم ها را غرق رنگ بازی های باری تعالی کرد. پاییز اگر چه دلتنگ است و محزون  نباید دل را دریغ کرد از فهمش. پاییز را باید غنیمت شمرد. به یقین که پشت هر برگ ریزانی فلسفه ای جا خوش کرده و به یقینی دو چندان عشق مولود و مولد روزهایی است که بی محابا برگ ها را قدم میزنی...

+ "پاییز در راه است" این را شاعری گفت           بادی وزید و اولین نارنج را چید...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 3:45 توسط فهیمه مقصودی |

همه بالفعل مسيح اند اگر پخش كنند

نفسِ دختر موسايِ مسيحا دم را

مثل يك عرش براي تو حرم ساخته اند

كاش مي شد حرم حضرت زهرا هم را...

+علی اکبر لطیفیان

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 18:38 توسط فهیمه مقصودی |

باید غریب بیفتی در عالم .باید همه زخم بزنند روی دلت و راهشان را بگیرند و بروند.باید تنهایی را چشیده باشی.باید آوار شود زمین و آسمان در دلت.باید خسته باشی.باید از نفس بیفتی.باید غریب باشی بین آدم ها.باید غریب بیفتی در عالم تا چشم هایت را برداری و ببری یک جای امن.یک صحن سراسر عطر یاس.باید دست دلت را بگیری و بروی درب خانه ای که  دست خالی رهایت نمی کند.باید رفت به قم .تکیه زد به دیوار های حرم .بغض ها را خورد و نفس کشید.باید رفت به قم برای نفس کشیدن در کنار بانویی بالا بلند در دست گیری و دل گرمی...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 22:34 توسط فهیمه مقصودی |

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 11:11 توسط فهیمه مقصودی |

من ترک چایی کرده بودم سالیانی
موکب به موکب اربعین چایی خورم کرد

+ارباب بطلب ...شهر نفسمو گرفته...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 1:8 توسط فهیمه مقصودی |

بعد از یک مدتی نمی توانی از کنار آدم ها ساده عبور کنی .نمی توانی هر حرف و رفتاری را نشنیده و ندید بگیری.بی محابا شروع میکنی به تجزیه و تحلیل. بی رحمانه ترین گمانه ها همیشه در ذهنت آماده است یاد گرفتی به  آدم ها مشکوک باشی.خودت را به نفهمی بزنی.بعد هی بریزی درون خودت و کلنجار بروی تا مدل در بیاری.برای هر انسان و مجموعه رفتارش  یک مدل! 

+سخت است فهم پیچش ذهنی آدم هاو سخت تر اینکه کنجکاو باشی برای این فهم 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 11:6 توسط فهیمه مقصودی |

چند سال پیش بود که  دکتر ل.ح (استادم)آخر همه ی حرفاش سرشو تکون داد و بهم گفت :خانم مقصودی در این حرفه روزی به جایی میرسی که باورت میشه از هر کسی(با تاکید) هر کاری( کارهای خلاف و نادرست) برمیاد.انسان ها همین هستن.نباید تعجب کرد.با گذر زمان  و دیدن کیس های بیشترهمه اینها برات عادی میشه .

+به این روز رسیدم ..تک تک بت هایی که برای خودم ساخته بودم دارن ویرون میشن.دلم برای انسان متعالی  تنگ شده.یک آدم عارف پیشه.یک بتی که شکستنی نباشد... یک دست باشد...
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 18:24 توسط فهیمه مقصودی |

بین تمام بازی های کودکانه اش باید چادر پای ثابت باشد.باید همیشه روسری و چادرش دم دستش باشد.باید کنار حس زیبایی خواهی و تبرج زنانه اش یک چیز دیگری هم باشد.چادر دخترم باید همیشه کنار دستش باشد .باید نگران باشد که همه ی موهایش زیر روسریست یا نه!کنار تمام آزادی ها و کودکانه هایش باید حیا را بشناسد.باید حجاب را بفهمد.باید لذت پوشش را خودش کشف کند.باید رقیه (س) را بشناسد.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 16:1 توسط فهیمه مقصودی |

مطالب قدیمی‌تر