پاییز را باید مهربانانه تر زیست. پاییز را باید دید و چشم ها را غرق رنگ بازی های باری تعالی کرد. پاییز اگر چه دلتنگ است و محزون  نباید دل را دریغ کرد از فهمش. پاییز را باید غنیمت شمرد. به یقین که پشت هر برگ ریزانی فلسفه ای جا خوش کرده و به یقینی دو چندان عشق مولود و مولد روزهایی است که بی محابا برگ ها را قدم میزنی...

+ "پاییز در راه است" این را شاعری گفت           بادی وزید و اولین نارنج را چید...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 3:45 توسط فهیمه مقصودی |

همه بالفعل مسيح اند اگر پخش كنند

نفسِ دختر موسايِ مسيحا دم را

مثل يك عرش براي تو حرم ساخته اند

كاش مي شد حرم حضرت زهرا هم را...

+علی اکبر لطیفیان

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 18:38 توسط فهیمه مقصودی |

باید غریب بیفتی در عالم .باید همه زخم بزنند روی دلت و راهشان را بگیرند و بروند.باید تنهایی را چشیده باشی.باید آوار شود زمین و آسمان در دلت.باید خسته باشی.باید از نفس بیفتی.باید غریب باشی بین آدم ها.باید غریب بیفتی در عالم تا چشم هایت را برداری و ببری یک جای امن.یک صحن سراسر عطر یاس.باید دست دلت را بگیری و بروی درب خانه ای که  دست خالی رهایت نمی کند.باید رفت به قم .تکیه زد به دیوار های حرم .بغض ها را خورد و نفس کشید.باید رفت به قم برای نفس کشیدن در کنار بانویی بالا بلند در دست گیری و دل گرمی...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 22:34 توسط فهیمه مقصودی |

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 11:11 توسط فهیمه مقصودی |

من ترک چایی کرده بودم سالیانی
موکب به موکب اربعین چایی خورم کرد

+ارباب بطلب ...شهر نفسمو گرفته...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 1:8 توسط فهیمه مقصودی |

بعد از یک مدتی نمی توانی از کنار آدم ها ساده عبور کنی .نمی توانی هر حرف و رفتاری را نشنیده و ندید بگیری.بی محابا شروع میکنی به تجزیه و تحلیل. بی رحمانه ترین گمانه ها همیشه در ذهنت آماده است یاد گرفتی به  آدم ها مشکوک باشی.خودت را به نفهمی بزنی.بعد هی بریزی درون خودت و کلنجار بروی تا مدل در بیاری.برای هر انسان و مجموعه رفتارش  یک مدل! 

+سخت است فهم پیچش ذهنی آدم هاو سخت تر اینکه کنجکاو باشی برای این فهم 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 11:6 توسط فهیمه مقصودی |

چند سال پیش بود که  دکتر ل.ح (استادم)آخر همه ی حرفاش سرشو تکون داد و بهم گفت :خانم مقصودی در این حرفه روزی به جایی میرسی که باورت میشه از هر کسی(با تاکید) هر کاری( کارهای خلاف و نادرست) برمیاد.انسان ها همین هستن.نباید تعجب کرد.با گذر زمان  و دیدن کیس های بیشترهمه اینها برات عادی میشه .

+به این روز رسیدم ..تک تک بت هایی که برای خودم ساخته بودم دارن ویرون میشن.دلم برای انسان متعالی  تنگ شده.یک آدم عارف پیشه.یک بتی که شکستنی نباشد... یک دست باشد...
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 18:24 توسط فهیمه مقصودی |

بین تمام بازی های کودکانه اش باید چادر پای ثابت باشد.باید همیشه روسری و چادرش دم دستش باشد.باید کنار حس زیبایی خواهی و تبرج زنانه اش یک چیز دیگری هم باشد.چادر دخترم باید همیشه کنار دستش باشد .باید نگران باشد که همه ی موهایش زیر روسریست یا نه!کنار تمام آزادی ها و کودکانه هایش باید حیا را بشناسد.باید حجاب را بفهمد.باید لذت پوشش را خودش کشف کند.باید رقیه (س) را بشناسد.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 16:1 توسط فهیمه مقصودی |

يكي از مسئولان نظامي دستور تصرف مكاني را صادر كرده بود. گرچه حق با او بود، اما شيوه اقدام قانوني نبود. سازمان قضايي نيروهاي مسلح گزارش حادثه را تنظيم و خدمت مقام معظم رهبري ارسال كرد. ايشان در زير آن گزارش، مرقوم فرمودند: با متخلف برخورد كنيد ولو پسر من باشد.

+کتاب رهبر و رهبری/حمیدرضا شاکرین

++ناظر به پرونده مهدی هاشمی و رفقا. چشمها به اجرای عدالت دوخته شده...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 12:51 توسط فهیمه مقصودی |

درست همان لحظه ای که دقیق می شوی در نگاهش باید راهی اش کنی سمت میدان.دقیقا همانجایی که غوغا می کند بالا بلندی اش باید بسپاری اش به تیغ ها.درست همان لحظه ای که گره می خورد نگاهت بین چشمانش. نجابت هاشمی اش دل می برد از هر بیننده ای .چه برسد که پدر باشی و دلداده.با هر قدمت زمین میلرزد که حسین (ع) جوانش را به قربانگاه فرستاده.بالا بلندم .تازه جوانم. علی اکبرم.آرام قدم بردار که شوقت شتابت به هم میریزد مرا خیمه را عمه را .آرام قدم بردار که حسین(ع) را پیر کرد پاره های تن ت...

+رفتی همه امیدم...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 2:56 توسط فهیمه مقصودی |

در شرائطى قرار دارم كه اگر سخن بگويم، مى گويند بر حكومت حريص است، و اگر خاموش باشم، مى گويند: از مرگ ترسيد!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابيطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر است، اينكه سكوت برگزيدم، از علوم و حوادث پنهانى، آگاهى دارم كه اگر باز گويم مضطرب مى گرديد، چون لرزيدن ريسمان در چاههاى عميق!!

خطبه 5 نهج البلاغه

+این چند خط را ز زبان مولا (ع) دیوانه می کند آدم را ...

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 21:29 توسط فهیمه مقصودی |

در زمان مناسب جام خشم خود را بر سر صهیونیست‌ها خالی خواهیم کرد...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 20:13 توسط فهیمه مقصودی |

مطالب قدیمی‌تر